تبليغاتX
سراب آرزوها ...
ته مانده ي حرفهاي من است ... !
 

اندیشه های بزرگان :

 یکی از صحبتهایی که مرا سرگرم می نماید ٬ اظهارات دانشمندان مذهبی و دینی است . که به طرزی

مؤثر در خصوص اراده ٬ پیش بینی ٬ مقصد و نقشه های خدا صحبت می کنند و چنان به گفته ی خود

اعتقاد دارند که گویی ظهر آنروز با خدا ناهار خورده اند .

موریس مترلینگ


    به عقیده ی من درک کردن شخصیت بعضی از زن ها نه تنها سخت و دشوار ٬ بلکه

    گاهی غیر ممکن است . مثل درک خوردن و تصور مزه ی این سه :

   ۱ ـ ترشی نمک با عصاره ی سرکه ی فلفل تلخ

   ۲ ـ آب هویچ بستنی با طعم شیر موز

   ۳ ـ مربای تخم مرغ عسلی

 

دیریست فقط سرد شدن را بلدند

پائیز شدن ٬ زرد شدن را بلدند

مردانگی از کتابشان خط خورده

اینان همه نامرد شدن را بلدند

 

 دانلود شعرهای استاد عزیزم  دکتر سید مهدی موسوی  با صدای خودش و دیگران .

 

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است ( با صدای شاهین نجفی )

از چشم هام ٬ آدم دلتنگ می برند ( با صدای پریا کشفی )

پشت پلاک نوزدهم هستی ( با صدای سید مهدی موسوی )

رب تبرک ٬ عکس من ٬ کنکور تضمینی ( با صدای سید مهدی موسوی )

« جبر » می کرد تا پیاده شوم ( با صدای سید مهدی موسوی )

نور بی اسم توی ذوقم زد ( با صدای سید مهدی موسوی )

اصلا کدامین حس ؟ مرا زائیده تنها ↓ ( با صدای سید مهدی موسوی )

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست ( با صدای سید مهدی موسوی )

تکلیف شک ٬ دقیقا وقت عبور چه ؟ ( با صدای سید مهدی موسوی )

مهدی موسوی بدبختی است ( با صدای سید مهدی موسوی ) 

 

چه غصه هایی به خاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامده خوردم .

 میکل آنژ              

می دانم عزیز ٬ آسمان خونین است

سرتاسر عمرمان پُر از نفرین است

فریاد نکش ٬ گوش خدا بسته شده

فریاد نزن ٬ خواب خدا سنگین است

 

پال كلب نيكوف (Paul Klebnikov) نويسنده كتاب معروف "آيت الله هاي مليونر" است كه در ۹ جولاي ۲۰۰۴ به طرز ناجوانمردانه اي در بيرون دفتر روزنامه محل كارش در مسكو ترور و كشته شد.
اين تنها خلاصه بخش كمي از تحقيقات اوست:

در حالي كه بيش از ۹ درصد نفت دنيا و ۱۵ در صد گاز طبيعي جهان در ايران قرار دارد، ايران بايد كشوري ثروتمند باشد، اما درآمد سرانه هفت درصد كمتر از مقدار آن قبل از انقلاب مي باشد. حجم سرمايه هاي منتقل شده از ايران به دبي و مناطق امن اقتصادي در حدود سه بيليون دلار در سال است.

 

فاطمه اختصاری هم بعد از فیلتر شدن وبلاگش به خانه ای جدید کوچ کرد

 

وبلاگ جدید فاطمه اختصاری


 

   دانلود فایل PDF کتاب های شعر بچه های پست مدرن

 

پرنده کوچولو ٬ نه پرنده بود ٬ نه کوچولو ( شاعر : سید مهدی موسوی )

یک بحث فیمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها ( شاعر : فاطمه اختصاری )

چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم ( شاعر : محمد حسینی مقدم )

 

   لینک خرید اینترنتی کتاب خانم الهام میزبان

 

بردن توله گرگ ها به مهد کودک ( شاعر : الهام میزبان )

 

   تنها تفاوت انسان با سگ این است که اگر به سگی غذا بدهید تا آخر عمر هرگز شما

را گاز نخواهد گرفت .

تولستوی              

 


مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست .  سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید . هر دو حاضر شدند . سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود .  وقتی  وارد  رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان ، او را شگفت زده کرد .
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت . سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود .
سقراط از او پرسید ، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود ؟ " پسر جواب داد : " هوا "
سقراط گفت : " این راز موفقیت است ! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد " رمز دیگری وجود ندارد .

 

این طایفه مثل ِ گردش ِ پرگارند

هر روز نهال دشمنی می کارند

یادت نرود ٬ حرفی از اسلام نزن

این ها همه با خدا سر ِ لج دارند

 

     توجه :

    بیت هایی که با رنگ نارنجی نوشته شده ٬ هر کدام دارای تبصره ای جدا برای

    خود هستند ٫ که در قسمت ادامه ی مطلب درباره ی آنها توضیح داده شده .

 

آسمانی ترین زمستان را ٬ توی ِ چشمم خلاصه اش کردی

سال ها پشت پنجره ماندم ٬ شاید از راه رفته برگردی

سهمم از دوستان ِ نزدیکم ٬ دوری و دشمنی و نامردی

قورقور وزغ به من می گفت

زندگی را دوزیستی بکنم

 

همه ی خاطرات ِ خوبم را ٬ رو به رویت مرور می کردم

طعم ِ باران ِ چشم هایم را ٬ بی نمک ٬ شور ِ شور می کردم

گاه مثل ِ کلاغ  و گاه وزغ ٬ در خودم قار و قور می کردم

تو نمک پاش بودی و من زخم

درد دیگر برایم عادی شد

 

مثل ِ بختک به روی ِ من اُفتاد ٬ جمله ی گم شو احمق ِ موذی

لحظه ای فکر آن نمی کردم ٬ که برنجی به خاطرم  روزی

به جهنم / نمی روی ٬ اما ... ٬ در بهشتی که نیست ٬ می سوزی

گاو هم مثل ِ خر بهشتی شد

پس جهنم برای ِ آدم بود ؟!

 

" سعی کردم که گریه ات نکنم " ۱ ٬ سعی کردم که غصه هم نخورم

ارّه باشم برای شاخه ی بد ٬ ارّه باشم ٬ ولی .... ولی نبُرَم

تو بمانی بد ـ از تهی سرشار ٬ مثل ِ من که از ـ هیچ چیز ـ  پُرم

مثل ِ آن شاخه ی درخت شدم

تک و تنها ولی بلندترین

 

توی ِ مرداب های بی وزغ ات ٬ قورقور مرا جوابی نیست

جنّ ِ بد پیله می کند خفه ام ٬ نیمه شب ها که ماهتابی نیست

آسمانی ترین زمستان را ٬ دیدم ٬ اما چه سود ؟ آبی نیست

دارد امشب تگرگ می بارد

از دو چشمی که یخ زد از گریه

 

کوچه ها را ورق زدم ٬ اما ... ٬ کوچه هایی که خانه خالی داشت

خانه ای که زنی عجوزه و پیر ٬ کنج ِ دیوار ٬ دار ِ  قالی داشت

توی ِ گویی که روی ِ میزش بود ٬ دختری زشت و لااُبالی داشت

دار ِ قالی شبیه مردن بود

هیچ ربطی ولی نداشت به هم

 

جاده می رفت تا نمی دانم ٬ خبری بد شدم ٬ کلاغ شدم

بعد از آن اتفاق ِ بی همه چیز ٬  در زمستان ِ تو ـ چه داغ شدم

وعده دادند می روم به بهشت ٬ ظاهرأ گاو یا الاغ شدم

توی اردیبهشت ِ من ریدی

تا که اردی جهنمم بشوی

 

آسمان بود و ابر ٬ اما تو ٬ روی ِ چشمم همیشه باریدی

دشمنم ٬ دوست ِ قدیمی من ٬ از خودت بخت ِ شوم زائیدی

روی ِ زخمی که داشتم ٬ صد بار ٬ چون نمک پاش ـ درد پاشیدی

توی ِ قالی به من زدی لبخند

توی ِ فکرت مرا به دار زدی

 

دور ـ نزدیک ـ خُب چه فرقی داشت ؟ ٬ وقتی از عشق بی خبر باشی

شاخه باشی و ارّه ات بکنند ٬ در جهانی که بی ثمر باشی

خنده بی معنی است ـ وقتی که ٬ وارث ِ چشم های ِ تر باشی

" سعی کردم که گریه ات نکنم

مثل ِ یک مرد ِ کاملآ عادی "

 

زندگی را دوزیستی کردم ٬ یک طرف بد و یک طرف بدتر

هیچ فرقی نمی کند خانوم ٬ کم محبت کنی و یا کمتر

می روی داغ و خسته و عصبی ٬ فکر کردی که تحفه ای ـ انتر ؟!

من که آینده ام درخشان است

فکر هایم همیشه مثبت بود

 

می روی ؟ خُب برو ـ به  تُخم ِ چپم ٬ فکر کردی چه کاره ای عَوَضی ؟

فکر کردی دوای ِ هر دردی ؟ ٬ نه عزیز ِ دلم ٬ تو خود مَرَضی

با غَرَض ورزی ات تباه شدم ٬ فکر ِ این را نکن که بی غَرَضی

از محبت دلم پشیمان است

چونکه اسراف کرده ـ بیش از حد

 

 

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند ٬ و چون خیلی زود عادت می کند 

 خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است .

آندره مصورا              

 

به کامنت هایتان پاسخ خواهم داد . دیر یا زود ٬ این روزها

اندکی مشکلات ِ بسیار زیادی دارم .

  


۱ ـ از شعر سفر نامه ـ کتاب پرنده کوچولو ٬ نه پرنده بود نه کوچولو ـ دکتر سید مهدی موسوی

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 16:40  توسط مهدی کوه پیما  |